عیش خماری

به هیچ چیز آدمهای این دنیا فکر نکن، قهوه ات یخ کرد

عیش خماری

به هیچ چیز آدمهای این دنیا فکر نکن، قهوه ات یخ کرد

شعر: سیب های ممنوعه

پنجشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۸:۲۹ ق.ظ

خوبِ من اضطراب کافی نیست ... جسدم را برایت آوردم
هی بریدی سکوت باریدم ... بخیه کردی و طاقت آوردم
در تنم زخم و نخ فراوان است ... سر هر نخ برای پرواز است

...
چندسال است روزگار منی ... مثل سیگار لای انگشتم

دور تا دورم ابر مشکوکی ست ... جبهه های هوای تنهایی
فصل فصلم هجوم آبان هاست ... تف به جغرافیای تنهایی

مثل دوران خاله بازی بود ... مثل یک مرد ِ مرده خوانده شدم
ای خدای تمام شیطان ها ... از بهشتی بزرگ رانده شدم

تو در ابعاد من جوانه زدی ... عکس من، قاب بودنت بودم
تو به فکر خیانتت  بودی ... من به فکر سرودنت بودم
چشم خود را به دست خود بستم ... تا عذاب سبک تری باشی
تا در اندوه رفتنت باشم ... تو در آغوش دیگری باشی

دختر کوچه های تابستان ... طعم شیرین و داغ خردادی
من خداوندِ بیستون بودم ... تو به فکر کدام فرهادی؟
چشم هایت کجای تقویمند ؟ ... از چه فصلی شروع خواهی کرد؟
واژه واژه غروب زاییدم ... ازچه صبحی طلوع خواهی کرد ؟

تو نباشی تمام این دنیا ... مملو از مردهای بیمار است
تو نبودی اذیتم کردند ... زندگی سخت کودک آزار است
خانه ام را مچاله ات کردم ... جای خالیت روی تختم ماند
حسرت سیب های ممنوعه ... روی هرشاخه درختم ماند

هر دو از کاروان ِ آواریم ... هر دو تا از تبار شک، یا نه؟
ما به فریاد هم قسم خوردیم ... هردو تا درد مشترک ،یا نه؟

گیرم از چنگ جان به در ببری ... گیرم از تن فرار خواهی کرد...
عقل من هم فدای چشمانت ... با جنــــــونم چکار خواهی کرد؟

سی و یک روز درد در به دری ... سی و یک هفته خودکشی کردن
سی و یک ماه خسته ام کردی ... سی و یک سال طاقت آوردن
در تکاپــــوی بودنت بودم ... زخم های همیشه ام بودی
بت سنگین ـ سنگ در هر دست ... دشمن سخت شیشه ام بودی

می روی نم نم و جهانم را ... ساکت و سوت و کور خواهی کرد
لهجه کفش هات ملتهبند ... بی شک از من عبور خواهی کرد
در همین روزهای بارانی ... یک نفر خیره خیره میمیرد
تو بدی کردی و کسی با عشق ... ازخودش انتقام میگیرد

خبرم را تو ناشنیده بگیر ... بدنت را به زنده ها بسپار
کودکت هم مرید چشمت شد ... نام من را به روی او بگذار

بعدمرگم ،سری به خانه بزن ... زندگی تر کنی حضورم را
تا بیایی شماره خواهم کرد ... ردپاهای دور گورم را

آخرم را شنیده ای اما ... در دلت هیچ التهابی نیست
باتو مرگ و بدون تو مرگ است ... عشق را هیچ انتخابـی نیست

علیرضا آذر

  • ۹۷/۰۲/۲۷

ارسال نظر

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.